أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

420

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

به او رسانى ، گفت كه : منّت دارم آنگه نجاشى زنان خود را فرمود تا امّ حبيبه را تهنيت زدند و هديّه‌ها آوردند آنگه دو كشتى بساخت و او را با جعفر بن ابى طالب و جماعتى صحابه گسيل كرد « 1 » و در آن وقت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بغزات خيبر بود اتّفاق چنان افتاد كه چون جعفر برسيد امير المؤمنين خيبر گشاده بود بشارت قدوم جعفر و فتح خيبر برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد گفت : فرحتان لا أدرى بايّهما أسرّ أ بفتح خيبر ام بقدوم جعفر و ديگرى آمد بولادت حسن خبر داد و گفت : ام بولادة شبر ، و درين حال از نماز فريضه فارغ شده بود از بهر هر بشارتى تكبيرى كرد آنگه گفت كه : سنّت كردم چون نماز فريضه كنند سه تكبير بگويند « 2 » چون خبر نكاح رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امّ حبيبه را به ابى سفيان رسيد اسلام نياورده بود شادمانه شد گفت : ذاك فحل لا يقدع انفه « 3 » پس از آن بمدّتى نزديك نجاشى نامهء نوشت و پسرش ارهاء را با شصت مرد از حبشه بفرستاد و در آن نامه نوشت كه : بخداى و به تو كه محمّدى ايمان آوردم و تصديق كردم آن را كه به تو فرستاده‌اند و پسرم ارهاء را با جماعتى زهّاد و عبّاد پيش تو فرستادم و اگر فرمائى تا پيش خدمت تو آيم و آنچه تو فرمائى امتثال كنم و با تو بر دست پسر عمّت جعفر بيعت كردم بيامدند و در دو كشتى نشستند به دو گروه آن كشتى كه پسر نجاشى در آنجا بود غرق شد و آن جماعت كه بماندند با گروه ديگر منضمّ شدند هفتاد مرد بودند شصت و دو از حبشه

--> ( 1 ) - - در ابو الفتوح : « روان كرد » و « گسيل » ( بضم گاف فارسى و كسر سين و سكون لام ) بمعنى روانه كردن و فرستادن است . ( 2 ) - - اين قضيه را شيخ بزرگوار عبد الجليل رازى ( ره ) در كتاب شريف « نقض » نقل كرده است ( ص 610 ) و تاج الفقهاء المتأخرين شيخ محمد باقر صاحب جواهر آن را از آن كتاب نقل كرده است چنان كه در مقدمه و تعليقات نقض نوشته‌ام ( ص 23 ) ليكن چون در آنجا يعنى در كتاب نقض نقيصهء هست خواهشمند است كه نقض آن را بوسيلهء اين روايت بر طرف كنند و اين قضيه در تفسير ابو الفتوح ( ج 2 چاپ اول ص 207 - 208 و ج 4 چاپ دوم ص 68 ) مذكور است فراجع ان شئت ، و گمان ميكنم كه اين حديث را محدث نورى ( ره ) در مستدرك - الوسائل از تفسير ابو الفتوح ( ره ) نقل كرده باشد فراجع الى مظان نقله ان شئت . ( 3 ) - - در نسخهء قديمى و بعضى نسخ معتمدهء ديگر « لا يقرع » براء مهمله آمده ، و آن قرائت ديگر اين كلمهء روايت است ؛ ابن الاثير در نهايه گفته : « و اصل القدع الكف و المنع و منه حديث زواجه بخديجة قال ورقة بن نوفل : محمد يخطب خديجة هو الفحل لا يقدع أنفه يقال : قدعت الفحل و هو ان يكون غير كريم فاذا أراد ركوب الناقة الكريمة ضرب أنفه بالرمح او غيره حتى يرتدع و ينكف و يروى بالراء » .